دفتر خاطرات
دفتر خاطرات بر زمین افتاد
گل ها بی اعتماد
به دست کهن باد
شاخه های خشکیده آبستن
در حسرت ویار بهار سبز
رود خشکیده کوچه با اشکهای جاری
سراغ چشمه های جاری کویر را می گرفت
دفتر خاطرات را باد برد
گل ها از تیغ های تیز خود ترسیدند
تمام نیم تنه درختان قطع شده
یاد ایام بی قلمی کردند
لبهای خشکیده پسرکی قیمت ارزان
ارضای دل شکته اش را از روسپیان می پرسید
دفتر خاطرات پاره شد
گل ها از ترس و تنهایی پژمردند
خاک به دنبال درختان می گشت
بازهم در جایی دوردست تر از این جا
دفتر خاطراتی بر زمین می افتد
پ.ن: این شعر را فروردین ماه بعد از اعلام نتایج انتخابات مجلس گفتم
| فراز انصاری(سروش هدایت راد) |
