تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

رها

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387

یک شعر /یک ترانه

می خواستم برای چشمانت

شعرم را قربانی کنم

اما با بارش این شعر قلبم قربانی تو شد

تو کی هستی که تو خوابم دست دلم رو می خونی

تو که حتی تو خوابم نقطه ضعف دلم رو می دونی

واسه دیدنت همه لحظه هارو می خوابم

وقتی که نیستی حتی تو خوابمم بی تابم

توی تمام خواب من همه جا شکل تو پیداست

کابوس وقتیه که نیستی و دست من تنهاست

کاش آدرس خوابت رو من هم می دونستم

شاهزاده رویات می شدم کاش می تونستم

آخر هر خوابم دستای سردم رو به دست تو می سپرم

آدرس خوابت روآخر خوابم از تو می پرسم

تمام آرزوم اینه که آدرس خوابت رو بهم می دادی

تا توی خواب تو هر شب از من زنده شه یادی

توی تمام خواب من همه جا شکل تو پیداست

کابوس وقتیه که نیستی و دست من تنهاست


| فراز انصاری(سروش هدایت راد) |

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

کابینه طنز دکتر احمدی نژاد!

 

 

دوشنبه

باران میبارد هوا به شدت بارانی است  من با تمام وجودم سرما را حس می کنم چون متولد زمستانم سرما را دوست دارم .  ذهنم  به شدت در گیر است سعی می کنم همزمان به چند چیز فکر کنم صدای باران و بوق ماشین هایی که در ترافیک وحشتناک میرداماد گیر افتاده اند یک آهنگ گوش خراش را ساخته، به شخصیت های نمایشنامه ای که برای امیرحسین مینویسم فکر می کنم و به پیشنها دکاری که امروز مطرح شد و به مشکلی که نمی دانم چه طور با یگانه خواهرم پبدا کردم .

در این فکرها هستم که به سر میرداماد می رسم ؛می خواهم از خیابان عبور کنم که ناگهان به یاد این میافتم که فردا استیضاح کردان است با وروود این فکر به مغزم  ناگهان تمام رشته های افکارم پاره می شود در میانه های ان آهنگ گوش خراش نا گهان صدای ترمز وحشتناکی مرا به خودم می آورد.راننده هرچه ازدهانش در می امد به من گفت و من هم هر از دهنم در می امد به اصولگرایان و دولت نهم!!............

ساعت حدود یک ربع به شش است که به دارینوش می رسم.خیلی وقت بود که دلم برای محسن خان تنگ شده بود از او  و دیگر دارینوشی  ها خیلی چیزها یادگرفته ام ار او بارها و بارها در مورد گذشته ها شنیدم از آدمهای که چه بوده اند و چه شدند و کسانی که هنوز همان انسان های(نه آدم) دیروزند.

بامحسن از هر دری حرف می زنیم و بیشتر صحبتمان پیرامون کنسرت رضا است و آلبوم چهارم او .ساعت ششو نیم است که از مغازه بیزون میزنم و سوار تاکسی می شوم .ترافیک سنگینی قبل از ظفر درست شده و همین ترافیک عامل فکر کردن دواره من  به استیضاح کردان می شود این چند وقت به هر بهانه ای بود از نوشتن در این باره چه در روزنامه چه در وبلاگ چه در هر جای دیگری طفره رفتم اگرچه  استیضاح و به طور کل  مشکلات بین مجلس و دولت همیشه سوژه های مورد علافه من بوده (به ویژه زمانی که از من خواسته  شود که دیگر هیچ)اما نمی دانم چرا در خصوص کردان به طور عجیبی از نوشتن طفره می رفتم (الان که فکر حق التحریری که از دستم  رفته را می کنم به شدت پشیمون می شم)

کمی با راننده در مورد وضعیت آب و هوا حرف می زنیم تا ساعت 7:15 که به ظفر می رسیم و می فهمیم که بله! خیابان دوباره دچار ریزش شده؛ دوباره هر چه از دهنم در می آید به اصول گرایان می گویم

 

سه شنبه

صبح دیر از خواب بلند و می شوم چون شب تا دیر وقت بیدار بودم  و زبان و می خواندم و بیشتر از آن روی پرده سوم نمایشنامه کار می کردم برای همین دیر به دانشگاه می رسم  و سر کلاس چشمانم را به زور بازنگه میدارم و این بار به نغمه ،فرح و کیومرث (شخصیت های نمایشنامه ام )فحش میدهم.

ته کلاس نشسته ام و سعی دارم که رادیو مجلس را بگیرم که استاد متوجه بازی من با mp4  میشود و من را به جلو فرا می خواند تا درس پس دهم و بعد هم وارازم می کند تا کل reading را بخوانم این بار هم هم هرفحشی از دهنم در می آید (توی دلم )به استاد و رادیو موج fm می دهم.

از کلاس که بیرون می آیم تلفنم زنگ می زند از روزنامه است ؛صدای رضا را می شناسم خبر را او به من میدهد همین موقع به نگاهم به برد دانگاه میافتد:"کردان رفت کابینه باید reset شود" از این جمله خنده ام می گیرد وبعد هم بلند تر می زنم زیر خنده این بار به خاطر تیکه ای است که دکترلارینجانی به مدیر مسئول روزنامه عزیزمان انداخنه!!القصه رضا برای فردا در مورد استیضاح کردان مطلب می خواهد نمی دانم چرا اما این بار هم از نوشتن مطلب طفزه می روم و زضا تلفن را قطع می کند .احتمالا رضا هم هرچه از دهانش در می آید در دلش به من و بازیهای جور واجورم می گوید.......

در این فکر بودم حالا که دکتر احمدی نژاد خودشان برای دفاع از خودشان و وزیرشان به مجلس نرفتند بنده از این تریبون به دفاع از کابینه دولت نهم بپردازم و یک مفدار اربده بکشم

جناب آقای احمدی نژاد خیلی هم رئیس جمهور خوبی است هیئت دولت و اعضای کابینه هم ایضا!!نمیدانید چرا ؟

الان برایتان توضییح میدهم :

همیشه یک سری مسائلی وجود دارد که شما ملت شریف و همیشه در صحنه(نه از اون صحنه ها)از آن بی خبرید و بار دانستن آنها به گردن دولت مردان همیشه در صحنه (به پرانتز قبل رجوع کنید!)است

دکتر احمدی نژاد از آن موقعی که استاندار اردبیل بود به خوبی میدانست رمانی که رئیس جمهور!! میشود!!کشور با چه بحرانهایی مواجه خواهد شد(البته بروز هیچ کدام از این بحران ها به دولت تهم و حامیان آن هیچ ارتباطی ندارد)به همین جهت بود که ایشان زمانی که خودشان را برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید کردند با توجه به پتانسیل های ضعیفی که برای خنداندن مدرم در ایران موچود بود مثل مهران مدیری و رضا عطاران!ناچار شدند در کنار ایجاد تحولات اساسی در کشور وظیفه خنداندن مردم را در راستای پرت کردن حواس ملت از درد های جامعه را نیز به دوش بکشد برای همین است که ایشان کلا حرف ها یی می زند که کلا شوخی است ، اما این خبرنگاران بی ذوق بی طنز بی .... این حرف ها را جدی می گیرند و حتی کارهایی می کند که تنها برای خنداندن مردم اسن (مثلا قصد احداث منوریل میکند)اما ازطرف دشمن خواب زده این شوخی ها جدی گزفته می شود مسئله آقای کردان هم بکی از همین شوخی ها بود .

بالاخره زمانی که آقای احمدی نژاد برای کمک و خندادن مردم آمریکا که در بحران اقتصادی به سر می برند راهی خارجه شده بودند و نبودشان به شدت احساس می شد آقای کردان به شوخی درباره مدرکشان یک چیزی گفتند و این بار نمایندگان مجلس هم جدی گرفتند .

بنده از شما ملت علاقه مند به صحنه تقضا دارم که این اقدامات را ارج بنهید و هرچه از دهنتان در می آید به هر کسی نگویید!!

 

پ.ن:هیچ احدی تا حالا این طوری از دولت حمایت نکرده بود!!

 


| فراز انصاری(سروش هدایت راد) |

جمعه دهم آبان 1387

باران

سکوت اسمان شکست ،بغزش ترکید

 

اشکهایش بر تن زمین آرامید

 

ناودان خانه شعر دلتنگی می خواند

 

زمین بوی باران گرفت

 

ابرها را  آهنگ باریدن گرفت

 

ناودان را خندیدن گرفت

 

 نگاه چکه چکه های قطره باران 

 

 به مردمان بی تفاوت بر خیابان

 

 ***

باران راگو بی آهنگ ببار

 

باران را گو بازیگوشانه ببار

 

شعری تازه تر گو

 

باران را گو عاشقانه ببار

 

عاشقانه تر از شعرهای من

 

عاشقانه تراز گل های یاسمن

 

عاشقانه ترازعطر اقاقی

 

عاشقانه ترازشور نگاهی

 

عاشقانه ترببار

 

بی آهنگ ببار

 

 بازی گوشانه

 مخلصانه

 

هر روز ببار ولی عاشقانه

 

بر زلف سبزجنگل

 

بر کف کویر دست من

 

بر پیراهن آبی دریا

 

ببار ببار

 

 اما عاشقانه

 

دیگر مبار

 

بگذار چشمان من عاشقانه ،با بهانه عاشقانه ببارند

 

 

پ.ن:برخی از این ابیات متعلق به شاملوبزرگ است


 

 پ.ن:این شعر در یک روز پاییز4 سال پیش که دلم باران می خواست و نمی بارید نوشته

و الان هم بدون هیچ تغییری نوشتم به شخصه برف رو خیلی بیشتر دوست دارم اما ......

 


پ.ن:می خواستم بنا به دلایلی این شعر را به کسی که نسبت به باران احساس خاصی دارد تقدیم کنم اما گمان می کنم که بهتر است این کار را تا زمان چاپ کتاب به تاخییر بیاندازم

 

 


| فراز انصاری(سروش هدایت راد) |

شنبه چهارم آبان 1387

بحران صمیمیت وتنهایی

من خودم را گم کرده ام

               در میان سایه های فلسفه های مرده

                                      من رنگ چشمانم را از یاد برده ام

نه اینه دورغ نمی گوید، نه!

من به آینه نگاه نمی کنم

آینه ها در فلسفه من شکسته اند!

ومن در تنهایی خود

 

پ.ن1:از همتون به خاطر  لطفی که به من در نظرها و ایمیل هاتون ابراز کردید ممنون

پ.ن2:دوستان لطفا به موج سوم بپیوندید

پ.ن3:به همه توصیه می کنم که کتاب جدید گروس عبدالملکیان رو حتما بخوانید


| فراز انصاری(سروش هدایت راد) |

چهارشنبه یکم آبان 1387

شعر واره

پشت به خیال می کنم

واین بار با عقربه ساعت نجوا میکنم

دود سیگارم زمان را در ریه هایم پر و خالی می کند

و عقربه ساعت با باقی عمر من بازی میکند

شعر جامانده در فکرم درد می کند

این بار ای شاعر، هوای حوصله من طوفانی است!!



| فراز انصاری(سروش هدایت راد) |