تبليغاتX
رها

رها

دوست دارم از بند اسارت رها باشم دوست دارم در آسمان آزادی رها باشم

بالاخه بعد از عمري كار فرهنگي كرديم . انايي هم كه فكر ميكنن من دزوغ مي گويم و اين مصاحبه من نيست به توضيح روزنامه اعتماد در خصوص حذف اسم من در تاريخ 11 مراجعه كنند.



حدود يک ساعت و نيم در دفتر شرکت ترانه شرقي همراه با عکاس روزنامه اعتماد براي مصاحبه با بنيامين بهادري منتظر مانديم. انتشار آلبوم جديد او باعث شده بسياري از خبرنگاران براي گفت وگو با او به دفتر ترانه شرقي بيايند. کارکنان شرکت صدايشان به خاطر درهم ريختگي دکوراسيون شرکت و صدماتي که به آن به خاطر عکاسي از بنيامين وارد شده، درآمده و ما هم زماني عمق ماجرا را ديديم که بعد از يک ساعت و نيم با بنيامين روبه رو شديم و به حساسيت او روي عکس هايش پي برديم.نسبت به سه سال گذشته و زماني که اولين آلبومش وارد بازار شد خيلي تغيير کرده است. برخوردش با خبرنگاران راحت تر از گذشته شده است، طوري که فکر مي کنم دوره يي را براي گفت وگو با خبرنگاران پشت سر گذاشته، چون حتي بدون محسن رجب پور مدير برنامه هايش هم به راحتي به سوالات پاسخ مي دهد.

فراز انصاري.


-مثل اينکه رابطه تان با عکاسان خيلي بهتر از خبرنگاران است؟

نه، روي عکس ها حساس ترم.

-سه سال پيش بنيامين بهادري اولين آلبومش را منتشر کرد. قبل از آن هم که ماکت «خاطره» لو رفت. بعد از آن سه سال سکوت کرديد، جريان آن سکوت چه بود؟

لازم مي ديدم که سکوت کنم.

-چه شد به اين منطق رسيديد که لازم است سکوت کنيد و سال 88 آلبوم خودتان را منتشر کنيد؟

بهتر دانستيم خودمان ترمز خودمان را بکشيم تا ديگران.

-يعني چه؟ کمي واضح تر بگوييد.

وقتي يک اتفاق سريع براي شما رخ مي دهد بازتابي دارد؛ يکي بازتاب مثبت و يکي هم منفي. ضمن اينکه اتفاقي که بعد از آلبوم 85 برايم افتاد خيلي جلوتر از پيش بيني من بود. منظورم موفقيت است؛ يعني جرياني که بنيامين 85 ايجاد کرد خيلي بيشتر از پيش بيني ما بود. نه فقط پيش بيني خودم، بلکه پيش بيني اطرافيان و دست اندرکاران هم بود. بهتر دانستم يک وقفه يي ايجاد شود تا اين جاي خالي را پر کنيم.

-در اين سه سال منهاي آهنگسازي هايي که براي ديگران انجام داديد در مصاحبه هايتان گفته بوديد مطالعه مي کنيد.

خب، ما کارهاي تحقيقاتي و ميداني زيادي راجع به موسيقي پاپ، روند موسيقي پاپ يعني بعد از انقلاب و از سال 70 به بعد و روند پيشرفت آن و استقبال مردم انجام داديم.

-اين ما چه کساني هستند؟

من، فريد احمدي و پيام شمس که به گروه مان اضافه شده بود و محسن رجب پور. روند رو به جلوي موسيقي پاپ و موسيقي ايراني را پيگيري کرديم. صدها ساعت راجع به آن بحث کرديم. اتودهاي مختلفي را بررسي کرديم. هم اتودهاي خودمان و هم اتودهاي بقيه و به نتايجي رسيديم. همين آلبوم 88 يک بخش از نتايجي بود که در تحقيقات به آن رسيديم.

-خودتان از نتيجه اين تحقيقات راضي هستيد؟

صد درصد.

-يعني اين 17 قطعه راضي تان مي کند؟

ببينيد اين آلبوم الان نمره اش 20 است منتها مثل نمره بيستي که يک بچه در اول دبستان مي گيرد و همه شوق و ذوق دارند. سال دوم و سوم هم او 20 مي گيرد، ولي ديگر آن شوق و ذوق سال اول و شاگرد اول بودن را ندارد، چون آدم ها نسبت به او حس وظيفه دارند و مي گويند خب وظيفه ات بوده که 20 بگيري يا کارت خوب باشد. زياد خوب نيست که من راجع به خودم حرف بزنم اما از اين فيدبکي که از مردم در روزهاي انتشار آلبوم گرفتم فکر مي کنم نمره اش خوب است.

-برويم سراغ آلبوم 85. آن آلبوم را با نيما وارسته جمع کرديد و جواب هم داد. اصلاً کاري ندارم که خوب بود يا بد، اما آن سال خيلي از مجله هاي تخصصي نيما وارسته را جزء تنظيم کننده هاي برتر اعلام کردند ولي خبر قطع همکاريتان با نيما خيلي زود منتشر شد و چند اسم هم به ميان آمد. چه شد که همکاريتان با او قطع شد؟

هم من، هم اطرافيان،هم تيمي که با هم کار مي کرديم و حتي خود نيما به اين نتيجه رسيديم که در اين مرحله فعلاً از هم جدا شويم. خود او هم استقبال کرد و اين اتفاق خواه ناخواه بايد مي افتاد. دلايل خيلي ريز آن مربوط به اتفاقات همان سال است که من خيلي دوست ندارم با توجه به دوستي که با نيما دارم و احترامي که هميشه براي هم گذاشتيم، آنها را بگويم. بخشي از اين جريان را که عمومي است من به شما مي گويم و يک بخش ديگر هم مربوط به من و او مي شود که حالا راجع به آن صحبت نکنيم بهتر است. ولي کار نيما هميشه خوب بوده و من از او تعريف کرده ام. جزء بهترين هاست.

-شما به صورت ويژه با فريد احمدي کار مي کنيد. منهاي يکي دو قطعه يي که براي بهنام علمشاهي ساختيد، اکثر ترانه هايي که روي آنها آهنگ مي سازيد براي فريد احمدي است. علت اين ماجرا چيست؟

فريد را هميشه بهترين مي بينم.

-يعني فکر مي کنيد در ترانه فريد احمدي بهترين است؟

صد درصد. من دوستان شاعر زيادي دارم. کارهاي زيادي خارج از موسيقي برايم انجام داده اند، اما در کارم زياد دوستي ها را دخالت نمي دهم.

-اگر يک خواننده خارج از شرکت ترانه شرقي بيايد و بگويد اين آهنگ را براي من بساز آيا اين کار را مي کنيد؟

بوده اما کم. هر کسي آمده و گفته کار خوب مي خواهم. اما سليقه من فريد بود. با هم راحتيم و حرف همديگر را مي فهميم.

-خودتان هم شعر مي گوييد، چرا از شعرهاي خودتان استفاده نکرديد؟

بله. اصلاً با ترانه وارد موسيقي پاپ شدم. خودم هم کار کردم ولي فريد از من بهتر است.

-با اين حساب نظرتان را هم روي شعرها اعمال نمي کنيد؟

راجع به کار خودم اين کار را مي کنم. بالاخره يک ذهنيتي دارم که اعمال مي کنم اما با فريد هم در ميان مي گذارم و يک نتيجه مشترک مي گيريم. ولي پرونده ترانه در آلبومم را به فريد سپرده ام، به خاطر اينکه او خيلي از من بهتر است.

-مثل اينکه شعرهاي اين آلبوم فقط و اختصاصاً براي شما گفته شده بود؛ يعني 17 ترانه فريد احمدي براي بنيامين...

نه. فريد شب نمي خوابد و مي گويد صبح هر وقت بيدار شوم يک شعر براي بنيامين مي سازم. خيلي وقت ها هم شده کاري ساخته و گفته گوش کن، مي دانم خوشت نمي آيد. به نظر تو براي چه کسي خوب است؟ من گفته ام اين براي من خوب است. چرا بايد از آن خوشم نيايد يا آن را به يکي ديگر بدهيم؟ او هم گفته اگر دوست داري تو بردار. به همين راحتي.

-در آلبوم اول 9 قطعه داشتيد و الان 17 تا؟

بهتر است بگوييم 12 به اضافه پنج.

-چرا؟

خب، پنج قطعه کوتاه داشتم.

-فکر نمي کنيد تعداد زياد قطعات اذيت مي کرد؟ در آلبوم اول جنس قطعه «آدم آهني»، «خاطره ها»، «لکنت» و ترانه «واژه» فرق مي کرد. در اين آلبوم فضاها خيلي به هم نزديک شده و آهنگ بعدي را مي توان حدس زد.

گفتم که ماجراي همان 20 اول است. مي گويند همه درس هايش 20 شده، اما دفعه بعد اگر 20 بگيريد، مي گويند خب، بايد مي گرفت.

-چرا آهنگسازي اين قطعات اين قدر شبيه بود؟

من اين طور فکر نمي کنم چون اعتقادي به اين قضيه ندارم. راجع به خوب بودنش نظري نمي دهم، اما اينکه شبيه همديگر هستند، اصلاً اين طور نيست.

-داخل آلبوم 85 شما دو آهنگ غمگين داشتيد؛ «اينم بمونه» و قطعه آخر آلبوم...

«مي رم مي ميرم از عشق.»

-نه. آن قطعه بيشتر به خاطر آهنگش غمگين نيست؟

يعني شما فکر مي کنيد آهنگ «مي رم مي ميرم از عشق» شاد است.

-نه، جنس غمش فرق مي کرد.

شايد بنيامين غمگين شده است. آدم وقتي بزرگ مي شود، غم هايش هم بزرگ تر مي شود. وقتي کوچک بودم نگراني هايي داشتم. با بزرگ ترها در ميان مي گذاشتم شان يا خودم مي گفتم اي کاش پنج سال بزرگ تر بودم و اين مشکلات را نداشتم. آنها به من مي گفتند پنج سال که بزرگ تر شوي غصه هايت هم پنج سال بزرگ تر مي شوند.

-شما خيلي در مورد اين صحبت کرديد که من به آهنگ هايم اعتقاد دارم و با دل قطعات را خوانده ام؛ بغضم بغض بوده و نفسي که گرفته شده نفس واقعي بوده. اين آلبوم هم همين طور بود؟

بله، صد درصد.

-نظر من را بخواهيد، فکر مي کنم در اين آلبوم قصد داشتيد ربطي بين قطعه اول با دوم، دوم با سوم و ... وجود داشته باشد.

بله و به خاطر همين است که شما گفتيد آهنگ بعدي را حدس مي زنيد. اين مساله به طور واضح در قطعات 10، 11 و 12 وجود دارد. وقتي من قطعه «خواب» را خواندم، در يک قطعه کوتاه پيام جوابم را داده است و بعد از آن هم قطعه «رفيقا مي گن» به لحاظ محتوايي کاملاً شبيه آن است.

-آيا اين قطعات را از قصد گذاشتيد. به اين فکر نکرديد که ارشاد يکي از اين قطعه ها را مجوز ندهد؟

بله، خودمان اين کار را کرديم. خيلي روي حذفيات ارشاد دقيق نيستم. اين را به تهيه کننده ها مي سپارم که قرار است مجوز اين کار را بگيرند.

-اگر آقاي رجب پور مي گفت؛ بنيامين اگر به اين قطعه ايراد بگيرند،چطور؟

همين اتفاق هم افتاد و تغييرات زيادي در چيدن کارها و خود قطعات داديم. حتي قطعه حذفي هم داشتيم.

-چند تا قطعه حذف شد؟

حالا بماند، ولي قطعه حذفي هم داشتيم.

-در بعضي از قطعات آلبوم 88، اشاره يي به آهنگ هاي قبلي تان مي کنيد. اين پيشنهاد چه کسي بود؟

پيشنهاد کسي نبود. داشتيم کاري را مي ساختيم، ميان آن يک کاري درست کرديم و خنديديم يا تعجب کرديم که اين کار را بکنيم يا نه. بعد ديدم که کار واقعي بوده. داشتيم يک کار مي ساختيم و وسط آن اين اتفاق افتاد و خيلي بهتر دانستم که از چند جمله کليدي به جاي اينکه ريميکس آهنگ ها را بسازم، استفاده کنم. در واقع نوعي تغذيه از خود است؛ تغذيه از گذشته موفق. اين حالت ديگر بعد از مدتي تمام مي شود. فکر کردم اگر چند گريز کوچک بزنم بهتر است تا اينکه خواسته باشم به کل يا بخشي از آن آلبوم بپردازم.

-در مورد آلبوم 85 چقدر نظر منتقدان برايتان مهم بود؟ روزنامه نگاران و کساني که موسيقي را جدي دنبال مي کنند چقدر برايتان اهميت داشتند؟

جريان نقد در کشور ما، حداقل نقد هنري، کمي پيچيده است. نمي توان خيلي اعتماد کرد يا خيلي بي اعتماد بود ولي هر وقت احساس کردم اين نقدها واقعي است و يک استدلال درست پشت سر آنهاست، قبول شان کردم، در موردشان فکر و تامل کردم و در تصميم گيري هايم تاثير داشتند. نمي توانم بگويم چقدر، اما هر وقت احساس کردم پشت نقدي يک فکر است در موردش تامل کردم.

-براي آلبوم 88 هم مي خواهيد همين روند را داشته باشيد؟

به هر حال ما موسيقي پاپ کار مي کنيم و موفقيت موسيقي پاپ هم به تعداد مخاطب و جذب گيشه است. اصلي ترين موفقيت اش در همه جاي دنيا همين است. جذب گيشه هم يعني جذب آراي عمومي. وقتي کاري کنيد که براي مردم جذاب باشد، در نتيجه فيدبک هايي را هم مي بينيد.

-در گذشته خواننده هاي پاپ رو به رشد بودند. کار بعدي آريان بعد از انتشار «گل آفتابگردان» بهتر شده بود يا ناصر عبداللهي هم همين طور که کارهايش روز به روز بهتر مي شد. اين روند تا مرحله يي ادامه داشت، اما بعد برعکس شد. خواننده ها آلبوم اول شان خوب بود اما آلبوم بعدي شان با سقوط روبه رو مي شد. نگران نبوديد که اين اتفاق براي شما هم بيفتد؟

نه، جاي نگراني نيست. اما پيش بيني مي کردم که اين 20 دوم جذاب نباشد البته الان خدا را شکر براي عموم مردم جذاب بوده.

-عموم مردم؟

بله، عموم مردم و فيدبک هايي که به من مي رسد اين را نشان مي دهند. به هر حال من هم براي خودم فيدبک دارم، مگر اينکه اينقدر تعداد يا جو مخالف زياد باشد که آدم احساس خطر کرده و بنشيند دوباره فکر کند.

-تا حالا چنين احساسي داشته ايد؟

نه. اگر چيزي هست بگوييد. من هم نظرات شما را مي پرسم و فيدبک هايي که شما مي بينيد.

-اينکه فضاي آلبوم غمگين شده است. نمي گويم قطعات همه غمگين شده اند ولي در کل اين آلبوم به نسبت آلبوم قبلي غمگين تر است. شما در اولين قطعه مي گوييد خانه ام کوچک است بعد روي آلبوم يک عکس در يک خانه بزرگ مي بينيم...

آن عکس در کوچه است. شما چرا به اين عکس ها گير داده ايد؟

-چيزي که در آن عکس به يقه تان زده ايد چيست؟

مارشال است. چيزي است که به من گفتند از زير پيراهن رد و باعث مي شود وقتي دکمه هاي پيراهن را بستيد، صاف بايستد. ما که نمي توانيم کراوات يا پاپيون استفاده کنيم. فکر کردم خيلي شيک است.

-کسي که آلبومش حالت داستان داشته باشد و متناسب با هر عکس يک شعر مي نويسد و قطعه مي گذارد، نبايد فکري هم براي اين بکند که همه چيز به هم بيايد؟ وقتي مي گوييد «همه عالم را ديوونه کردم» مي توان فرض کرد شايد بنيامين آن را براي شخص خاصي خوانده است. شما در قطعه اول آلبوم مي گوييد آدم بدبخت و بيچاره يي هستم و دارم براي تو مي خوانم، از آن طرف هم مي گوييد اعتقاد دارم. پس شما واقعاً...

بدبخت نيستم، چشم هاي رنگي ندارم، اما به آن اعتقاد دارم. صورت قشنگي ندارم، اما به آن اعتقاد دارم. اين آدم صورت قشنگ و آنچناني ندارد. يا لباس هايم ساده است. به خدا اعتقاد دارم که لباس هاي من ساده است. آدم ناشناسي هستم؟ بله ناشناسم.

-بنيامين آدم ناشناسي است؟

بنيامين اسم آلبومش شناخته شده است ولي اساساً آدم ناشناسي است.

-اگر واقعاً ناشناس هستيد پس چرا به کنسرت هاي ديگران نمي رويد؟

من که قرار نيست همه چيز را خصوصي اجرا کنم. اجازه بدهيد اين همه شخصي با موضوع برخورد نکنيم.

-در آلبوم عليرضا عصار هم قطعه کوتاه بود، اما آنجا حکم مقدمه را داشت. ولي در آلبوم شما از آن جنس نبود.

خب، اکثر آلبوم هاي خوب در دنيا قطعه يي به اين شکل دارند و زمانش هم همين اندازه است. پايانش هم ديدم اگر متفاوت باشد و از بقيه قطعه ها کوتاه تر، بهتر است. ضمن اينکه چيزي ساختيم و گفتيم چرا بنشينيم و به آن اضافه کنيم. وقتي سه دقيقه شد همين را مي گذارم. دليل ديگرش هم اين است که خيلي اوقات اين حالت کمک مان کرد، مثل قطعه 11 که پلي بين قطعه 10 و 12 است.

-انجام چنين کاري از تحقيقات به ذهن تان رسيد؟

بله.

-يعني در آلبوم اول اين ايده را نداشتيد؟

نه. اگر داشتم حتماً اجرايش مي کردم.

-به اين خاطر چنين سوالي را پرسيدم که آن موقع بيشتر بحث بر سر اين بود که عمداً «خاطره» منتشر شده و وقتي مي گفتيد ماکت بوده هيچ کس باور نمي کرد؟

بله، همين طور است. در دانشگاه استادي داشتيم که مي گفت اگر به دوست خوب تان چيزي را بگوييد قبول مي کند. وقتي براي بار دوم تکرار کنيد شک مي کند. سه بار اگر بگوييد فکر مي کند دروغ مي گوييد. همان يک بار توضيح دادم و هر تعداد نفر هر کجاي دنيا که باشند متوجه مي شوند قضيه چه بوده است.

-براي شعر قطعه پاياني نمي توانستيد شعر بهتري بگذاريد، براي «نه نه برو، نه نه بيا» فضاي مناسب تري پيدا نکرديد؟

براي پايان بندي بعدي از شما کمک مي گيرم.

-اولين کنسرتي که شما به عنوان نماينده خواننده هاي پاپ داشتيد در سوئد بود. اولين برخورد جدي تان با مردم چطور بود؟

اولين برخورد جدي من به عنوان خواننده با بيش از 10 نفر بود. من قبل از اجراي کار استکهلم فقط داخل استوديو خواندم. خودم فکر نمي کردم به من خوش بگذرد. در يکي دو دقيقه اول همه استرس و اضطرابم براي اجرا ريخت. وقتي از کساني که نظرشان برايم مهم بود، درباره اش پرسيدم، ديدم خوب اجرا کرده ام. اما عادت کرده ام هر کاري انجام مي دهم حس کنم دفعه اول است. به اين خاطر که آدم با جان و دل کار مي کند.

-اسم شما بنا بر دلايل مختلف هميشه کنار گروه آريان بوده است. از همان اول که نام شما شنيده شد همه گفتند کنسرت مشترکي با آريان داريد و تنظيم کننده بعدي آنها هستيد. براي خودتان اين مساله چطور بود؟

اين حالت بيشتر به خاطر مدير برنامه من بود که با گروه آريان مشترک است. هر دو اينها را محسن رجب پور بر عهده دارد و بيشتر از اين بابت بود.

-مي خواستم نظر خودتان را درباره کنسرت مشترک بدانم؟

يکي دو بار قرار بود اين اتفاق بيفتد اما بعد به اين نتيجه رسيديم که اين طور نشود و هر کدام از اينها به صورت مستقل کار خودشان را ادامه دهند خيلي بهتر است.

-معمولاً شرکت ترانه شرقي يک سي دي ديگر شامل کليپ ها هم دارد. هر کسي که بنيامين 88 را خريد، مي خواست اين کليپ ها را هم ببيند. چرا کليپ نداشتيد؟

اين کار از کارهاي شگفت انگيز بنيامين است. به نظرم آن چيزي که بايد مي شد، نشد و کلي بابت آن به لحاظ مالي ضرر کرديم. از همان اول هم گفته بودم هر کاري مي کنيم اما به شرطي که خوب شود. اگر خوب نشد ادامه نمي دهيم.

-بسياري مي گويند شما در ايران نمي توانيد کنسرت بگذاريد، چون بايد تعهد بدهيد رفتارهايي که از طرف شنونده ها در اجرايتان با آن روبه رو مي شويد، طبيعي باشد. خيلي ها مطمئن اند آهنگ هاي شما نمي تواند فيدبک هاي طبيعي داشته باشد. خودتان اين مساله را چطور مي بينيد؟

ما در ايران کنسرت خواهيم داشت. من به اجرا در ايران معتقدم و مي توان همه چيز را کنترل کرد. فکر نمي کنم کسي با شادي مردم موافق نباشد. بيشتر به خاطر نوع کنترل شادي است. من فکر مي کنم کسي که مردم به خاطرش بليت تهيه مي کنند و وقت مي گذارند و يکي که روي مردم تاثيرگذار است، مي تواند اين کنترل را انجام دهد. درست مثل وقتي که هواداران يک تيم به تيم ديگر فحش و ناسزا مي دهند و مربي يا بازيکن محبوب از آنها مي خواهد اين کار را نکنند.

-در کنسرت حميد عسگري همين اتفاق افتاد و باعث شد او ديگر حس اوليه را نداشته باشد.

شما بايد باطن ماجرا را هم ببينيد. شايد پشت صحنه يک خبر بد خانوادگي به خواننده داده باشند. اتفاقات مختلفي مي تواند براي خواننده بيفتد. من الان نمي توانم در مورد چيزي که اتفاق افتاد و در جريانش نيستم اظهارنظر کنم، ولي اميدوارم کنسرت برگزار شود و هيچ اتفاق بدي هم نيفتد. به لطف اينکه مردم خودشان رعايت کنند، مخصوصاً مردمي که مي خواهند موسيقي گوش دهند. کسي که به کنسرت مي آيد و آن را گوش مي دهد، مي داند اگر کمي آرام باشد کنسرت تا آخر اجرا مي شود و کنسرت فردا يا سه ماه ديگر هم هم هست. اين طور قابل کنترل تر است.

- شما موقعيت هاي زيادي براي برگزاري کنسرت داشته ايد، چرا هيچ کنسرتي برگزار نکرده ايد؟

بهتر ديدم اين کار را نکنم. زمان آهنگ هايي که از من منتشر شده بود، کم بود. کلاً 9 قطعه بود و در کل 30 دقيقه مي شد و زمان گسترده يي نداشت.

-پس در کنسرت سوئد چه کار کرديد؟

کنسرت سوئد اجراي جشنواره يي بود و اجراي جشنواره يي متفاوت است. من در آن اجرا «گرگ و ميش» ناصر عبداللهي را خواندم و مجبور شدم يکي دو قطعه ديگر را که براي دوستان ساخته بودم و منتشر نشده بود هم بخوانم. به علاوه يک قطعه قديمي را هم بازخواني کردم. خب، اينها براي يک اجراي جشنواره يي جذاب است اما براي مردم شايد جذاب نباشد. به همين خاطر صبر کرديم آلبوم دوم منتشر شود و بعد به کنسرت فکر کنيم.

-در آلبوم دوم منهاي قطعه «شومينه» نوع تحريرهايي که استفاده کرده ايد، متفاوت است و نسبت به قبل خيلي فرق کرده. اين تصميم خودتان بود يا اينکه اتفاقي به اين مساله رسيديد؟يادم است در مورد نفس گرفتن ها گفته بوديد و نيما وارسته منظور شما را در مورد آنها نفهميده بود.

نه اينکه نمي فهميد بلکه شک داشت که خوب مي شود يا نه و مردم با آن چه برخوردي مي کنند. من براي او چند مثال زدم. گفتم وقتي من با تو حرف مي زنم نفس مي کشم و صداي اين نفس مي آيد. گفتم بياييم همين را با کمترين تغيير اجرا کنيم. اين حالت واقعي تر است. اول شک داشت، بعد از گذشت چند روز قبول کرد اين کار را بکنيم. وقتي اولين کار را هم به آن شکل ضبط کرديم، کار خوبي شد.

-ولي در اين آلبوم جز قطعه «شومينه» که بغض مي کنيد و نفس هايتان مي گيرد در جاي ديگري اين کار را نمي کنيد؟

اول مي خواستيم آن قطعه را اديت کنيم. چند بار که گوش کرديم به پيشنهاد دوستان به اين نتيجه رسيدم که اينها را نگه دارم.

-و در بقيه قطعات آلبوم اين نفس زدن ها کم شده بود.

کم نشده، بلکه کمرنگ شده بود. به اين دليل که وقتي يک فکري به نظرتان مي رسد و بديع هم هست بار اول پررنگ اجرايش مي کنيد. کم کم مي بينيد نقطه طلايي اش اينجاست و تکامل پيدا مي کند ضمن اينکه خارج از اين، «نقطه رهايي» هم در اين آلبوم هست که در آن فکر نکردم نفس بگيرم تا نفس هايم ضبط شود. در اينجا فقط مي خوانم و ضبط مي شود. البته حواسم به اين هم بود که بعد از آلبوم 85 به انواع و اقسام مختلف اين حالت استفاده شد. به شکل هاي مختلف در آلبوم ها اين نفس ها را کشيدند و گريه کردند. در فرازهايي که اصلاً نياز نبود کسي اينقدر حسي نفس بکشد و گريه کند، اين کار را مي کردند. به اين نتيجه رسيدم که فکر مردم را از اين قضيه بيرون بياورم و شعرها و آهنگ هاي ديگر را گوش کنم تا شايد پخته تر هم شوند.

-چرا براي آن جايگزين انتخاب نکرديد؟

خوب نيست که خودتان را داخل چاله بيندازيد. اول نفس مي کشيديد و حالا بايد صداهاي ناجور دربياوريد تا بديع شود. خلاقيت بايد شما را از چاله دربياورد نه اينکه داخل چاله بعدي بيندازد.

-در مصاحبه يي گفتيد حميد عسگري با استفاده از صداي يک خواننده ديگر مثل قطعه «هيچکي مثل من، تو رو دوست نداره» موفق شد. در اين مورد توضيح بيشتري مي دهيد؟

مثل تقطيع هجا به هجاست. درست مثل کلاس اول که بخش کردن را ياد مي دادند. اين هم همين طور است. هيچکي مثل من، تو رو دوست نداره. ضمن اينکه موسيقي که اول شنيدم و خيلي دوستش دارم از ابتدا آرام است و بعد يکدفعه موسيقي باز مي شود. درست مثل موسيقي «دنيا مثل تو نداره». اما اين چيزي بود که به ذهنم رسيد و گفتم.

-خيلي ها بودند که اين کار را بهتر انجام دادند و اگر بحث دوست داشتن بود بايد آنها را هم دوست داشته باشيد.

نه، ببينيد حميد عسگري نيامده بنيامين را خام ببرد. اينکه بگويند بنيامين جنس صدايش شبيه يکي ديگر بوده و سبکش هم کلاً اين نيست. نيامد بنيامين را هضم کند و آن را طور ديگري درست کند. بله، به شکل هاي مختلف اين اقتباس ها را داريم. اين مثال تقليد يا دزدي نيست. بله من گفته ام تقليد خوب است، اما در دوره آماتوري. وقتي تقليدت را منتشر کني انگار که دزدي کردي. مثل اينکه شما يک توليدي پيراهن بزنيد و مارک D&G را روي آنها بزنيد. خب، اين دزدي است ديگر. اگر غير از ايران بود مي توانستند از شما شکايت کنند. در هنر هم به همين شکل است. او اقتباس هايي کرده که من دوست داشتم. اگر کار احمقانه يي کرده بود مي گفتم دوست ندارم.

-يعني کار بقيه کساني که شبيه بنيامين مي خوانند را دوست نداريد؟

نه، کار احمقانه يي کرده اند.

-کارشان را گوش کرده ايد؟

نه، دنبال آن کارها نمي رفتم، اما به گوشم مي خورد. اگر بخواهيد براي اين کارها وقت بگذاريد، پيشرفت نمي کنيد. به قول يکي از خواننده هاي بزرگ ايراني که مي گفت خوشحالم بعد از سه دهه خواننده بودن صداي مقلدهايمان به گوشم مي رسد. من هم خوشحالم خواننده يي در ايران يک کاري کرده که از همان هفته اول مقلدهايش شروع به خواندن کردند. در کل اين يک موفقيت است. ما يک تيم هستيم. خارج از رقابت هاي تيمي در داخل تيم هم هر کدام سعي مي کنند بهترين باشند. ما در هر حال از خانواده موسيقي ايران هستيم. خيلي خوب است که هر کدام مان کار رو به پيشرفت را انجام بدهيم. در نهايت مي گويند موسيقي پاپ ايراني. هر کدام گل بزنيم در نهايت به اسم ايران تمام مي شود. پس بهتر است همه خوب با هم بازي کنند. اما در مورد تقليد اين نظر را ندارم. اگر تقليد به مرحله انتشار برسد، دزدي مي شود. دلم براي آنها که هم در دوره آماتوري تقليد کرده اند و هم در دوره انتشار، مي سوزد.

-شما کارهاي عجيب و غريب زياد کرديد. مثلاً آلبوم جام جهاني خودتان را به خاطر آريان پخش نکرديد. يکسري کار ضبط کرديد چون خوش تان نيامد، پاک شان کرديد.

پاک که نمي کنم، فقط آرشيو مي شوند. در مورد مساله اول هم که گفتيد وقتي ديدم آريان يک کار خوب و شنيدني براي جام جهاني پخش مي کند به اين نتيجه رسيدم اين دو کار انرژي همديگر را در توليد مي گيرند. من که نمي توانستم به آنها کمک کنم بنابراين ترجيح دادم انرژي توليد را نگيرم. به هر حال مدير برنامه من مدير برنامه آنها هم هست. فکر کنيد به اينکه همزمان دو کار را با يک موضوع مشخص کار کنيد. اين طور انرژي توليد گرفته مي شود و من چرا بايد اين کار را بکنم. وقتي آلبوم من را شنيده بودند و اين کار سه ماه بعد از انتشار آلبوم بود نيازي نديدم اين کار را بکنم.

-گويا يکسري از آهنگ ها را هم ضبط کرده و کنار گذاشته ايد؟

نه، هيچ آهنگي را کنار نگذاشتم. يعني اين طور نبود که آلبومي را بسازيم و بعد کنار بگذاريم.

-خودتان گفته بوديد با آهنگ ها درگيري ذهني پيدا کرديد؟

نه، اين مساله با آهنگ هاي آلبوم 85 بود. آن هم يک درگيري مثبت بود و نه منفي. از اين نظر هم اين را گفتم که همه فکر مي کردند من هر کاري انجام دادم،از قبل نشسته ام و تئوري اش را ريخته ام و بعد از آن به سراغ انجامش رفته ام. اين طور نبود. خيلي اوقات شما در جهت مثبت حرکت مي کنيد. آدم هايي که اطراف تان هستند همه خوبند و يکي ديگر مي آيد و تئوري آن را مي نويسد. درگيري ذهني که گفتم اينها بود و اينکه چه اتفاقي افتاد که اين آهنگ ها گرفت يا من آن کارها را انجام دادم. من به اينها فکر مي کردم. اين مساله ربطي به آهنگ هاي جديدي که ساختم، ندارد.

-يعني هيچ وقت آهنگي را کنار نگذاشتيد؟

چرا، کنار گذاشته ام اما اين طور نبود که مجموعه را کنار بگذارم يا با آنها درگيري داشته باشم. من در تصميم گيري براي اين کارها قائم به فرد نيستم، چون مي دانم که زمين مي خورم. موفقيت موسيقي پاپ به مخاطب بيشتر داشتن است. اولين مخاطب اطرافيانت هستند. وقتي يک آهنگ مي سازيد و پنج نفر از 10 نفر مي گويند مي تواني اين يکي را حذف کني، به نظرم احمقانه است اگر حذفش نکنم. وقتي پنج نفر از 10 نفر مي گويند اين آهنگ حذف شود بهتر است، در جامعه يعني 50 درصد مخاطب.

-پس تا اين حد نظرها برايتان مهم است؟

صد درصد.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |
هر روز که به انتخابات نزديک تر مي شويم دغدغه هاي انتخاباتي در خارج و داخل کشور بيش از پيش ذهن فعالان سياسي و افکار عمومي را به خود مشغول مي کند و بدون شک يکي از مهم ترين و قابل توجه ترين اين دغدغه ها مساله مهم و قابل اعتناي صيانت از آرا است؛ مساله يي که طي چند انتخابات گذشته همواره مورد اعتراض اصلاح طلبان بوده است.

مدت ها است که بحث تشکيل کميته صيانت از آرا از سوي اصلاح طلبان مطرح شده است اما اين مساله همواره با مخالفت از سوي اصولگرايان به ويژه آن دسته از اصولگرايان حامي دولت مواجه شده است و به همين جهت تشکيل و فعاليت اين کميته در حال حاضر در هاله يي از ابهام قرار دارد ولي با اين وجود اصلاح طلبان اقداماتي براي تشکيل اين کميته و صيانت از آرا انجام داده اند که همين موضوع باعث گفت وگو با مرتضي الويري شد. 

                                                                                                           فراز انصاری

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |
مطاابق اصل 44 قانون اساسي راديو و تلويزيون متعلق به بخش دولتي است. اما در عصر حاضر کمتر کشوري را مي توان مثل ايران نام برد که اداره چنين نهادي در آن صرفاً در اختيار دولت باشد. در حال حاضر در ايران بسياري از احزاب سياسي فاقد يک تريبون رسمي در جامعه هستند. تمام اين موارد باعث مي شود لزوم تشکيل تلويزيون خصوصي بيشتر از گذشته حس شود و همين موضوع انگيزه گفت وگو با علي مزروعي رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران و عضو مرکزي جبهه مشارکت شد. علي مزروعي معتقد است با توجه به فضاي غيررقابتي اقتصاد بين بخش خصوصي و غيرخصوصي طرح اين بحث بي مورد است ضمن آنکه پيش از اين اقداماتي صورت گرفته و نتيجه چنداني حاصل نشده است.

                                                                                                                     فراز انصاری

                                                                                                                     ادامه مطلب

                                                                                                                

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)|

سرم هنوز درد می کند.اما میدانم که این سردرد از آن سردرد هایی نیست که با خردن یکی دوتا ادویل حل شود .این چند وقته از دنیای فرهنگ و هنر فاصله دارم البته به لحاظ مطبوعاتی .از علم سیاست هم فاصله گرقتم البته نه به لحاظ مطبوعاتی!! خاتمی کنار رفت و همه گفتند چیزی نمینویسی؟چه می نوشتم! ،کلاه چه کسی را قاضی می کردم که عدالتی که نمیدانم دیگز وچود خارجی دارد یا نه ؛از سر جای صاحب مرده اش تکان نخورد.

امسال هیچ روزنامه یا نشریه وزینی هم برای ویژه نامه اش سراغ من نیامد ولی تا دلتان بخواهد مجله های زرد از خانواده مداد رنگی گرفته تا خانواده دل گشاد زنگ زدند  که: دروغ سیزده بگو ، بهاریه بنویس و...........

 حال من برای نوشتن هیچ چیر مساعد نبود. تنها چیزی که به من امید می داد سال بعد بود. در دو هفته آخر سال مشغله ام به حدی بود که فرصتی برای به روز کردن وبلاگ به مناسبت نوروز پیدا نکردم و با وبلاگی که از اواسط اسفند به بعد در سکوت مانده بود ؛سال را گذراندم.در ایام نوروزهم بخت برای به روز کردن وبلاگ یاری ام نکرد تا به امروز.

شاملو همیشه مرا یک جوری تکان داده  در این عید هم مرا لرزاند.

 

 

من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه
ميون جنگلا تاقم مي كنه.

تو بزرگي مث ِ شب.
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي مث ِ شب.
خود ِ مهتابي تو اصلاً، خود ِ مهتابي تو.
تازه ، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب ِ تنها
بايد
راه ِ  دوري رو بره تا دم  ِ دروازه ي روز
مث ِ شب گود و بزرگي
مث ِ شب.

تازه ، روزم كه بياد تو تميزي مث ِ شبنم
مث ِ صبح.
تو مث ِ مخمل ِ ابري
مث ِ بوي علفي
مث ِ اون ململ ِ مه نازكي :
اون ململ ِ مه
كه رو عطر ِ علفا ، مثل ِ بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون ِ مرگ و حيات.
مث ِ برفايي تو.
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث ِ اون قله ي مغرور و بلندي
كه به ابراي ِ سياهي و به باداي ِ بدي مي خندي ...

من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه
ميون جنگلا تاقم مي كنه.

 

 

فقط یکی به من بگه ناز انگشتای بارون کی باغم بکنه؟(راه گلو اینجا بسته می شه)

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |
در هر دو اردوگاه همچنان بحث اجماع بيشتر از ساير موضوعات و منازعات انتخاباتي مطرح است. اصولگرايان منتقد دولت مدت هاست شيپور عبور از احمدي نژاد را نواخته اند و حاميان دولت با آنکه در طول سه سال و نيم گذشته، از دفاع جانانه از عملکرد دولت هيچ نتيجه يي نگرفتند هنوز هم با اصرار فراوان از رئيس دولت نهم براي حضور در عرصه انتخابات حمايت مي کنند. در اين ميان اسم اشخاصي چون قاليباف، رضايي، پور محمدي و... هم شنيده مي شود اما هنوز هيچ يک از آنها به طور رسمي اعلام کانديداتوري نکرده اند. اما در روي ديگر سکه انتخابات يعني در اردوگاه اصلاح طلبان بحث اجماع به مراتب داغ تر از اردوگاه اصولگراياني است که هنوز هيچ کدام از چهره هايش اعلام کانديداتوري نکرده اند. در اين بين يک خبرگزاري اصولگرا به خوبي نقش حمايتي خود را براي جناح اصولگرا و البته دولت ايفا مي کند و در واقع مي توان اين خبرگزاري را به نوعي بازيگر نقش اول سناريو هاي اصلي طراحي شده از طرف اصولگرايان براي ايجاد بحران و تفرقه در بين اصلاح طلبان دانست. در خصوص اجماع اصلاح طلبان و نقش حزب اعتماد ملي در اين ميان سوالاتي را با جميله کديور که مدتي است به عضويت ستاد انتخاباتي مهدي کروبي درآمده است در ميان گذاشتيم. او معتقد است؛ گفت و گو ميان کانديدا ها بهترين راه براي رسيدن به اجماع است.

                                                                                                      فراز انصاری
---

-خانم کديور در حال حاضر شما موانع بر سر راه اجماع اصلاح طلبان را چه مي دانيد؟

من هنوز زمان را براي اجماع دير نمي دانم و به رغم اينکه کانديداها متنوع و متعدد به نظر مي رسند اما هنوز براي رسيدن به اجماع و يافتن يک کانديداي واحد فرصت وجود دارد، با توجه به اين نکته به شخصه مانع چنداني را بر سر راه اجماع اصلاح طلبان نمي بينم، اما اگر در نهايت سه کانديداي اصلاح طلب به اجماع نرسيدند مواردي هست که مي توانيم آنها را موانع به اجماع رسيدن اصلاح طلبان بدانيم. اگرچه بسياري از اين موارد در عين حال عوامل رسيدن به اجماع هم هستند. اين عوامل به همان اندازه که مي توانند باعث به اجماع رسيدن و شکل گيري ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم بشوند به همان ميزان هم مي توانند مانع شکل گيري اجماع اصلاح طلبان و باعث افتراق آنها شوند. اولين عامل را مي توان گروه ها يا احزابي دانست که از کانديداها حمايت مي کنند. اين گروه ها با نوع عملکرد و رايزني هايشان مي توانند مسير را طوري هدايت کنند که سرانجام باعث وحدت يا تفرقه اصلاح طلبان بشود.مورد دوم اطرافيان، نزديکان و مشاوران کانديدا هستند که مي توانند يکي از عوامل اصلي اجماع تلقي شوند ضمن اينکه مي توانند موانع اجماع هم باشند.

مورد سوم که به عقيده من مهم ترين عاملي است که مي تواند باعث اجماع شود (و ترجيح من اين است که اين مورد را بيش از آنکه مانع اجماع بدانم عامل آن تلقي کنم) گفت وگوي مستقيم ميان خود کانديداهاست که اگر صورت نگيرد، مي تواند بزرگ ترين عامل افتراق باشد. ضمن اينکه رسانه هاي جناح مقابل راهم که سعي در ايجاد تفرقه در بين کانديداهاي اصلاح طلب مي کنند نبايد از ياد برد. چرا که مي تواند مانع مهمي بر سر راه اجماع اصلاح طلبان باشد.

-در واقع شما ترفندهاي جناح رقيب که همه کانديداها به صورت طبيعي بايد از آن آگاه باشند را مانع مهم عدم اجماع مي دانيد؟

بله همين طور است. به همين دليل هم کانديداهاي اصلاح طلب بايد نسبت به جريان تبليغي که مطرح مي شود، اخباري که چه به صورت مستقيم و چه غيرمستقيم در مقالات و خبرها و تحليل هايي که به نام کانديداها مطرح مي شود، هوشيار باشند چرا که مي تواند باعث ايجاد شبهه شود و در واقع هدف از طرح آنها شبهه افکني است.

کانديداها بايد در برخورد با اين گونه شبهه افکني ها بسيار با دقت و ملاحظه برخورد کنند و من تنها راهکار اين قضيه را گفت وگو و تماس هاي خود کانديداها با يکديگر يا تماس هاي افرادي که مورد اعتماد کانديداها هستند، مي دانم.

اگر کانديداها بخواهند به طور موازي با يکديگر حرکت کنند، جناح اصولگرا هم بخواهد از اين فضاي گل آلود با ترفندهايي استفاده کند، امکان اينکه ما در انتخابات به پيروزي دست پيدا کنيم، بسيار کم است.

- با توجه به اينکه ماهيت و عملکرد جناح مقابل بايد براي کانديداهاي اصلاح طلب مشخص شده باشد، آنها در انتخابات پيش رو از چه نوع ترفندهايي مي توانند براي ايجاد بحران استفاده کنند که موفق عمل کند؟

اين ترفندها انواع و اقسام دارد و بعضي از اين ترفندها رسانه يي است و شما آنها را به طور مشهود مي بينيد که بعضاً خبرگزاري ها و روزنامه هايي که متعلق به جريان رقيب هستند اخبار را با سمت و سو منتشر مي کنند و در گفت وگوها در حالي که مصاحبه شونده ممکن است حرف خاصي هم نزده باشد با استفاده از يک تيتر سودار باعث ايجاد شبهه و حساسيت در بين مردم شود و در نوع ديگر از اين ترفندها سعي مي کنند با تماس هاي شبهه ناک با کانديداها يکسري اخبار تحريک آميز را منتقل کنند. اخباري که به هيچ عنوان موضوعيت و صحت ندارد و با اين اخبار شبهه آميز قصد دارند نهايت سوءاستفاده از فضاي موجود را بکنند. و اين ترفند، ترفند بسيار جدي و خطرناکي است به اين صورت که افرادي را نزد کانديداها مي فرستند و نقل قول هاي خلاف واقعي را از کانال هاي مختلف مطرح مي کنند. حالا چه از سوي کانديداهاي درون اصلاحات يا اطرافيانش يا حتي از مراجع قدرت بيروني درخصوص اينکه روي يک کانديدا حساسيت وجود دارد و...

به نظرم لازم است کانديداها با درايت و هوشمندي بيشتري نسبت به اين گزارش ها، اخبار و نقل قول ها برخورد کنند و در اظهارنظرها و صحبت هايي که مي کنند اين موارد را مدنظر قرار ندهند.

-با توجه به اينکه شما معتقديد هنوز وقت براي اجماع باقي است، شانس کدام کانديدا را براي آنکه کانديداي واحد اصلاح طلبان باشد، بيشتر مي دانيد؟

پاسخ دادن به اين سوال تا زماني که مکانيسم رسيدن به اجماع مشخص نشده باشد، امکان پذير نيست. مگر آنکه مکانيسم اجماع توسط کانديداها مشخص بشود.

بعضي ها بحث نظرسنجي را مطرح کرده اند، نظرسنجي اگر علمي و بي طرفانه باشد مي تواند يک راهکار باشد. شيوه هاي ديگر هم مطرح شده، مانند شوراي حکميت. براي رسيدن به اجماع روش هاي ديگري هم وجود دارد که مي توان به آنها فکر کرد اما مساله اين است که هر مدل عملي تنها از دل گفت وگوي ميان کانديداها به وجود مي آيد.

در واقع من معتقدم براي رسيدن به اجماع هيچ راهي وجود ندارد مگر آنکه کانديداها در نشست دوجانبه (در صورت کانديدا نشدن ميرحسين موسوي) يا نشست سه جانبه (در صورت کانديدا شدن ميرحسين موسوي) به نتيجه واحدي براي رسيدن به اجماع برسند چرا که بايد اين راه اجماع مورد قبول تمام کانديداها باشد.

نمي شود يک طرفه به قاضي رفت و راضي هم بازگشت. بالاخره هر کدام از کانديداهاي موجود نقاط قوتي دارند و در بين طيف خاصي از جامعه محبوبيت دارند. براساس اين موارد بايد بنشينند و ارزيابي بکنند.

ضمن اينکه خيلي ملاحظات ديگر براي انتخابات رياست جمهوري و يافتن يک کانديداي واحد که بتواند گام هاي سازنده بردارد در پيشبرد اهداف اصلاحات بايد مدنظر قرار گيرد.

- شما کدام راهکار را براي رسيدن به اجماع بهتر مي دانيد؟

من فکر مي کنم بهترين راهکار يک راهکار تلفيقي است، يعني تلفيقي از نظرسنجي علمي و بحث شوراي حکميت، ضمن اينکه همان طور که اشاره کردم ما بايد در نظر بگيريم هر کانديدايي که به عنوان کانديداي واحد مطرح بشود قرار است در وضعيت فعلي کشور پست رياست جمهوري را برعهده بگيرد و اهداف اصلاح طلبان را پيش ببرد.

با توجه به ملاحظات مرتبط با اين موضوع بايد ديد کدام کانديدا با ابزارهاي موثر امکان پيشبرد اهداف اصلاحات را دارد.

-آرايش انتخاباتي جناح اصولگرايان چه تاثيري روي تصميمات اصلاح طلبان دارد؟

برعکس اين موضوع بيشتر مصداق دارد، يعني آرايش انتخاباتي اصولگرايان بر مبناي آرايش انتخاباتي اردوگاه اصلاح طلبان شکل خواهد گرفت. به دليل آنکه در حال حاضر آنها در راس قدرت هستند و اصلاح طلبان در حاشيه قدرت و وقتي موازنه به طرف آنها است، طبيعي است که بخواهند قدرت را به هر طريق ممکن حفظ بکنند.

اصولگرايان با توجه به معادله هايي که در اردوگاه اصلاح طلبان صورت مي گيرد، سعي مي کنند سناريوهاي خودشان را تنظيم کنند. من فکر مي کنم اصلاح طلبان آرايش انتخاباتي شدن را براساس هدف اصلي که همان پيروزي در انتخابات و مصلحت جناح اصلاح طلبان است پيش خواهند برد. ضمن اينکه من با توجه به درايت و تدبيري که در بين کانديداها مي بينم خيلي خوشبين به اين اجماع هستم.

-چه عاملي باعث مي شود شما به تحقق اين اجماع خوشبين باشيد؟

وجود مصلحت هايي براي جناح اصلاح طلبان و کشور. اين دو مصلحت را نمي توان جدا از هم دانست. با توجه به وضع خاصي که کشور به آن دچار شده از نظر سياست هاي داخلي، خارجي، شرايط فرهنگي، اقتصادي و به طور کل فضاي حاکم بر کشور و اينکه تنها راه برون رفت از اين شرايط اجماع اصلاح طلبان براي رسيدن به پيروزي است و اينکه اصلاح طلبان براي پيروزي چاره يي ندارند جز اينکه به اجماع برسند و همين باعث مي شود من خوشبين به شکل گيري اين اجماع باشم.

- اما اين خوشبيني شما در حالي است که آقاي کروبي اعلام کرده اند ديگر وقتي براي اجماع باقي نمانده است. اين دو با هم در تناقض نيستند؟

به نکته جالبي اشاره کرديد. اگر خاطرتان باشد هفته گذشته آقاي کروبي در جمع نمايندگان اقليت راهکاري ارائه و از حضور ساير کانديداها استقبال کردند و گفتند ما سرانجام به يک راهکار واحد خواهيم رسيد. البته من در اينجا دارم نقل به مضمون مي کنم وگرنه عين جمله را نگفتند ولي منظور ايشان اين بود که نهايتاً راهکاري براي حذف نگراني هايي که در جريان اصلاحات وجود دارد، ارائه خواهد شد. ضمن اينکه ايشان کانديدايي است که هم حزب و رسانه دارند و هم اولين کسي بوده که کانديداتوري خود را رسماً اعلام کرده است. اين طور نيست که براساس خواسته برخي افراد ايشان از صحنه انتخابات خارج شود.

اما در آن جلسه عنوان کردند اين فضا باز است. يعني اينکه کانديداها اقدامات خود را انجام مي دهند تا زمان مقتضي، در آن زمان بالاخره بايد به آن راهکار پيشنهادي بينديشيم، يعني همان موردي که من در اوايل بحثم به آن اشاره کردم.

در مورد اين جلسه هم يکي از همان ترفندهاي مطبوعاتي که بعضي مطبوعات جناح مقابل انجام دادند اين بود که اعلام کردند آقاي کروبي قصد دارد از انتخابات کناره گيري بکند. در حالي که موضوعي که ايشان اعلام کردند اساساً چيز ديگري بود ولي آنها گفتند به علت حضور کانديداي ديگر آقاي کروبي قصد دارد از انتخابات کنار بکشد، در حالي که ايشان گفته بودند کانديداها تلاش خود را مي کنند و صحنه انتخابات را پرشور مي کنند، بعد در زمان مناسب با هم در مورد آن مکانيسم وحدت آميز به توافق خواهند رسيد.

ولي تحليل رسانه ها اين بود که ايشان قصد کناره گيري دارد در حالي که از صحبت هاي ايشان چنين چيزي برداشت نمي شد. وقتي اين سوءاستفاده هاي رسانه يي انجام مي شود، اطرافيان کانديداها بايد به گونه يي پاسخ بدهند که جواب اين گونه شبهات ايجادشده را داده باشند. چون که ممکن است جامعه تحت تاثير همين شبهات قرار بگيرند و مثلاً فکر کنند يکي از کانديداها قصد کناره گيري از عرصه انتخابات را دارد.

من باز هم بازمي گردم به آن مکانيسمي که اشاره کردم، يعني گفت وگوي مستقيم بين کانديداها براي آنکه جلوي بسياري از اين اشتباهات و اقدامات سوئي که براي ايجاد اختلاف بين کانديداها و اطرافيان شان و احزاب صورت مي گيرد، گرفته شود. چرا که جرياناتي که در کنار آنها هستند، شايد به لحاظ خط فکري اختلافي نداشته باشند و شايد در شيوه عمل با هم تفاوت داشته باشند. فکر مي کنم گفت وگوي چندجانبه مي تواند به حل مشکلات و سوءتفاهم هايي که پيش آمده و در آينده هم پيش خواهد آمد، کمک کند.

درخصوص اين سوال شما، ما بايد صحبت هاي مختلف آقاي کروبي را در نظر بگيريم و صحبت و نظر اصلي ايشان همان صحبتي است که در جمع نمايندگان اقليت انجام دادند نه برداشت هاي يک خبرگزاري خاص.

این مصاحبه رو من برای روزنامه اعتماد گرفتم

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)|

کاغدهای بی خط سفید A4  که روی میزم بیکار افتاده اند اعصابم را خورد می کنند خیلی وقت است که با بحران نوشتن (سد نویسندگی)  روبه هستم که تا همین 3 هفته پیش مجال کار کردن را هم از من گرفته بود. این بحران از وقتی شروع شد که به پیشنهاد سعید (رجوع به پست دلتنگی نوشتن ) شروع به خواندن کتاب عناصر داستان1 کردم بعد از مدتی در نوشتن داستان دچار وسواس نسبتا شدیدی شدم  و در ادامه سیر این ماحرا شروع کردم به مقایسه داستانها  و نوشته هام با داستان نویس هایی که در این کتاب به اون ها اشاره شده بود . من همیشه متوجه نقص های موجود در ادبیات داستانی خودمان بودم و هر بچه ای که چرخی در جهان داستان زده باشد متوجه عمده ضعف های نویسندگان مان می شود اگر چه که بسیاری از این ضعفها نطفه اش از خود سانسوری هایی شکل میگیرد که توسط اداره ممیزی کتاب  و حتی قبل از آنکه داستان به دست ممیزی ارشاد برسد ناشران اقدام به سانسور و ممیزی می کنند. و بخش دیگر این ضعف عدم توجه کافی نویسندگان ا به عناصر داستان و عدم داشتن تفکر و اندیشه در سیر و روند تکمیلی داستان است(هیچ ربطی هم به پیر و چوان بودنش ندارد) این ها را ننوشته ام که ژست بگیرم و داد برنم که وای ادبیات مان را باد برد و آه چه وچه و.......

از طرف دیگر برای منی که تازه ترم اولم در دانشگاه شروع شده بود ، نسبت به این محیط تازه(دانشگاه) که به عنوان دانشجو هیچ شناختی نداشتم و فقط ازآن  شنیده بودم  برقرار کردن توازن میان کار و درس خواندن در این محیط تازه برایم سخت بود و برای همین تصمیم گرفتم کم تر کار کنم و با این محیط سر  و کله بزنم .

در 2 ماهه اول دانشگاه فهمیدم دانشگاه هیچ  چیزه خاصی به من نمیدهد در واقع دانشگاهی که دیدم با دانشگاهی که شنیده بودم تفاوت های زیادی داشت  بارها و بارها به خودم لعنت فرستادم که چرا من این قدر احمقم که که فراموش کردم که آدم ها ی اطراف من همه در موقعیت ها زمانی ،مکانی و اجتماعی خاصی به دانشگاه رفتند و من در شرایط متفاوت از اون ها وارد دانشگاه شدم در این شرایط بود که من موندم با آواری از آرمانشهری (شاید این بخش کمی اغراق آمیز باشد) که برای فرار از محدودیت هایی که برای فعالیت هایی که داشتم در ذهنم از دانشگاه ساخته بودم از اونجا که نردیک به دو سال است دارم روی خودم کار میکنم تا با شکست خوردن سر تعظیم جلوی مشکلات فرود نیاودم تصمیم گرفتم تا دانشگاه را واقعا همان طور که هست بپذیرم و باورش کنم .

البته ناگفته نماند که در طول ترم اول من یک تجربه مدیریت سخت ،سنگین اما موفقیت آمیز  داستم که البته بدون داشتن همکاران خوبی که کنارم بودن هیچوقت ممکن نمیشد.

القصه صحبت سر بحران نوشتن من بود ؛زمانی که بچه بودم همیشه از دیدن این صحنه که نویسنده ها  عصبانی می شدند و نوشته هاشان را مچاله می کردند حیلی لذت می بردم اما در این چند وقت که این مرض به من هم سرایت کرده جال آن بی چاره ها را می فهمم و از ایت وضعیت متنفر شده ام.

در طول این مدت نمایشنامه در دست داشتم که قرار بود برای دوست خوبم امیر حسین اشرفی بنویسم تا سال آینده به اجرای صحنه ای برود  و در این مدت بخش عمده تمرکز من بر روی این نمایشنامه بود  روزو شبم بخاطر این نمایش نامه بخصوص از چند وقت پیش با هم یکی شده و تنها دلگرمی این ایت که کار خوب از آب در بیایید.

 ساعت 1:15 بعد از نصف شب است کاغدهای بی خط سفید A4  که روی میزم بیکار افتاده اند اعصابم را خورد می کنند خیلی وقت است که با .........................

 

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1_نویسنده: جمال میر صادقی/انتشارات سخن    

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |
                                                                                                   

به خواهر و شوهر خواهر نازنینم

 

خیلی وقت بود دلم می خواست بنویسم و دلم برای نوشتن تنگ شده بود . نوشتن و گفتن این جملات از کسی که ادعای نویسندگی دارد و کارش نوشتن است و به قول معروف نانش را ازاین راه در می اورد عحیب است . اما خب نوشتن کار سرسری و الکی نیست ،اگر قرار بود هر کسی از خونه اش قهر می کنه ، بلند شه و بیاید ونویسنده شود که خار و مادر هر چه مخاطب و خواننده  وهمه همه به...می رفت!

( اگر چه شرایط کنونی چندان فاصله ای با چیزی که نوشتم ندارد ).نوشتن شرایط و لوازم خاص خودش را می خواهد ، مثلا یک نوشت ابزار روان که موقعی که با آن می نویسی راحت باشی ، صدای کشیده شدن نوکش روی کاغذ گوش را کر نکند و یا جان تو نوشت ابزارت بالا نیاید تا یک کلمه را تمام و کمال بنویسی و خلاصه چیزهایی مثل این که شاید به نطر غیر مهم باشند اما باور کنید که خیلی مهم اند می گویید نه ، به جهنم ! ( مودبانه اش را نوشتم ).چیز مهم دیگه برای نوشتن ذهنی آزاد است که با توجه به شرایطی که دولت 8+1 برای ما فراهم کرده بطور کل ذهن آزاد در هیچ بنی بشری پیدا نمی شود

البته ذهن آزاد با ذهن بی دغدغه کاملا فرق دارد . منظور از ذهن آزاد ، ذهنی است که بتواند به خوبی بر روی  دغدغه هایش تمرکز کند و اندیشه و تفکرش را در غالب آنچه می نویسد به مخاطب و خواننده اش ارائه دهد وگرنه نویسنده بی دغدغه مثل دریاچه خشک  شده است که به لعنت سگ نمی ارزد.

باور کنید خیلی دلم می خواهد راجع بع غم نان و هرزه بودن قلم نویسندگان ،هنر ! هنر مندان و تئوری روشنفکران !مملکت بنویسم ولی از آنجا که فقط اعصاب خودم را با نوشان به .... می دهم پس فعلا به جهنم مودبانه اکتفا می کنم  تا زمانی که سرم درد گرفت و حسابی خواستم اعصابم را به ...بدهم حتما راجع به این مسئله خواهم نوشت .

چیز مهم دیگری که وجودش برای نویسنده ازاکسیژن هم ضروری تر است ، خواننده است که البته پیدا کردن این یک فقره در این روزگار برتی همه نویسنده ها آسان نیست !اما از خواننده های عادی مهمتر یک سری خواننده خاص خاص است که وجود آنها برای من حداقل خیلی مهم است . باور کنید اینقدر خوب است که آدم یک شوهر خواهر خوب مثل سعید داشته باشد که خودش هم نویسنده باشد و وقتی یک از داستانها یا نوشته هایت را می دهی بخواند ، حرص و جوش بخورد که مثلا " پیرنگ داستانت چنین و چنان است و فلان قاعده داستان نویسی کلاسیک را باید رعایت می کردی و نکردی  و ..." تو هم از روی بد جنسی گاهی وقت عمدا چیزهایی بنویسی و بدهی دستش که حرصش را بیش تر در بیاورد تا خلاصه کار را به جایی برسانی که برگردد و به خواهرت بگوید "نمی شه فراز بی خیال نوشتن بشه و بره سراغ یک کار دیگه "  و احتمالا هم خواهرت هیچی نگوید ، چون آخرین باری که داستانت را بهش دادی آنرا گذاشته توی کشوی میزش در خبرگزاری و از آن موقع تا به حال که یکسال از آن می گذرد نگاه هم به آن نیانداخته و به وبلاگت هم فرصت نمی کند سر بزند و تنها چیزی که از تو زیاد می خواند و روی آن خیلی زیاد حساس است – و همین حساسیت او ترا روز نامه نگار کرده – مقالات، نقدها و خبرهایی است که این طرف و آن طرف می نویسی . خب پس کاملا طبیعی است که وقتی شوهر خواهرت آن جمله را بگوید ، خواهرت چیزی نگوید و نهایتا اگر خیلی خواهری کند چپ چپ به شوهر خواهرت نگاه کند که یعنی به خودش نگو ! و بعد هم خودش غیر مستقیم به تو بگوید و تو هم کم نیاوری

یک چیزی بنویسی بدهی به خواهرت   تا بدهد شوهرش بخواند وحسابی آمپر بچسباند  تا اینکه یک روز صبح ساعت 7 صبح با ماشینش بیاید تهدیدت کند" یا بی خیال نوشتن می شوی یا با ماشین از روت رد میشوم " تو هم می گویی " این دوتا فرقی با هم نداره وتازه اولی بدتره " . بعد هم سعید با سرعت 120 کیلومتر در ساعت تو را زیر می کند و تو از خواب بلند می شوی می بینی در حال نوشتن این چرندیات خوابت برده بوده !!

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

 
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |

محسن رجب پور مدیر گروه آریان:

مطمئن باشید کنسرت مشترک کریس دی برگ و آریان در تهران برگزار خواهد شد.

مصاحبه با محسن رجب پور روز بعد از کنسرت گروه آریان در دفتر شرکت ترانه شرقی انجام شد .درمیان مصاحبه بارها و بارها تلفن مستقیم دفترش زنگ خورد ومردم بابت کنسرت موفق شب گذشته ازاو تشکرکردند. با این که شب پر کاری را پشت سر گذاشته ، اما بخاطر رضایتی که مردم از کنسرت داشتند ، بسیار سر حال است وهمین موضوع باعث می شود تا گفت و گوی خوبی با او داشته باشیم.

دیشب از نظر خود شما چطور بود ؟

برای من مهمترین چیز رضایت مردم بود که خدا را شکرراضی بودند ، اما چیزی که مرا خیلی خوشحال می کند این است که من دیشب به آمار جالبی رسیدم و آن اینکه می توانم بدون هیچ هزینه ای برای تبلیغ ،میزبان 15 هزار نفر در تالار باشیم و این برای من بسیار با ارزش است

علت اینکه اسم کنسرت را اجرای ویژه هواداران گذاشتید چه بود ؟

چون تنها عامل تبلیغاتی این کنسرت که دیشب با استقبال بی نظیری هم روبرو شد هواداران آریان بودند.

آیا امکان این وجود نداشت که شما به مدت چند شب اجرا داشته باشید ؟

ببینید باید در نظر داشته باشید که در حال حاضر و در شرایطی که ما داشتیم، تالاری مناسب تر از تالار وزارت کشور موجود نبود که تراکم برنامه های آن زیاد بود و ما فقط می توانستیم یک شب تالار را در اختیار داشته باشیم

شما زمانی اعلام کرده بودید که حاضرید برای اجراهایتان سالن بسازید ،هنوزهم سراین صحبت هستید ؟

بله . من بارها و بارها گفته ام که با توجه به اینکه سالن مناسب برای اجرای موسیقیایی نداریم ، اگر یک زمین در اطراف تهران و یک رشته سیم برق ویک انشعاب آب به من بدهند ، حاضرم یک سالن برای اجرای موسیقی درست کنم . اما تا به حال این اتفاق نیافتاده .

با اینکه در همه جای دنیا فراهم کردن بستر مناسب برای اجراهای هنری بر عهده شهرداری هاست ما در جال حتضر شهردار خوبی داریم من ار ایشان می خواهم که حتما در این خضوض هم اقدامات لازم را انجام بدهند.

شما از امکانات فنی تالار کشور در اجرای دیشب راضی بودید؟

اول باید در نظر داشته باشید که ما در ایران هیچ سالنی که برای اجرای موسیقی مناسب باشد نداریم ، بعد هم طبق قوانین تالار وزارت کشور ما نمی توانستیم از تیم نور و صدایی که همیشه در کنسرت های خود از آن استفاده می کردیم ، استفاده کنیم و برای همین در این موارد مشکلاتی وجود داشت که به گفته مردم و اهالی مطبوعات از مشکلات جشنواره موسیقی فجر کمتر بود .

می خواهم از بدترین خاطره کاری شما و گروه آریان یاد کنم ،زمانی که کنسرت سال 83 در باشگاه انقلاب لغو شد .آیا می توانستید تصور این روزها را بکنید که آریان دوباره به اوج خود برگردد و با خواننده بین المللی مثل کریس دی برگ همکاری کند ؟

راستش ، حال و روز من درآن شب بخصوص در لحظات اولیه غیر قابل وصف است و به هیچ عنوان نمی توانم بگویم دقیقا چه حال و هوایی داشتم . آن کنسرت می توانست انقلابی درتاریخ موسیقی کشور ما ایجاد کند و بسیاری از مسائل را به مسئولین اثبات کند . اگر آن کنسرت برگزار می شد برای اولین باری بود که در یک استادیوم باز ورزشی کنسرت موسیقی برگزار می شد که همه مردم از صندلی و جای خود مطمئن بودند و هیچ کس مشکلی برای جا و مکان نداشت ،که یکدفعه آن ابرهایی که معلوم نبود چرا در هیچ سایت هواشناسی از آنها چیزی گفته نشده بود ،آمدند و همه چیز را خراب کردند . به هر حال لابد تقدیر چنین بوده .من لحظات اول خیلی ناراحت بودم مدت برنامه ریزی،تمرین ،هزینه و کار وتلاش ما ظرف چند دقیقه نابود شد اما بعد خدارا شکر کردم که اتفاق بدتری نیافتاد ما آن شب حدود 1800 وات برق داشتیم و اگر اتصالی کوچکی رخ می داد هیچ از کسی باقی نمی ماند . در مورد کریس دی برگ هم باید بگویم این تصمیم تازه ای نبود پروژه ای بود که از مدتها پیش به آن فکر می کردم

مدتی که از آریان هیچ خبری نبود با بنیامین بهادری شروع به همکاری کردید و خیلی ها فکر می کردند به خاطر شکستی که در کنسرت ناکام سال83 داشتید آریانی ها را کنار گذاشتید ، خود آنها با این ماجرا چگونه برخورد کردند؟

راستش گاهی خود آریانی ها هم وقتی این مسائل را در مطبوعات می خواندند ، نگران می شدند ولی در همان زمان که کار بنیامین 85 به اصطلاح گل کرده بود، انها را جمع کردم و با آنها استارت قطعه " ای جاویدان ایران " را زدیم و جام جهانی باعث شد تا من بتوانم دوباره به آریانی ها روحیه بدهم و به آنها اثبات کنم که جایگاه ویژه ای برای من دارند و بعد از آن با مذاکره با کریس دی برگ باز به آنها این مورد را بطور کامل اثبات کنم .در اینجا باید بگویم که تمام کارهایی که تا به حال تهیه و تولید کرده ام برای من مثل فرزندانم می مانند و آریانی ها حکم فرزند ارشد مرا دارند .در ترانه شرقی هیچ پروژه ای رها نمی شود بلکه بترتیب الویت به آنها رسیدگی می شود و من در جریان تمام آنها هستم .برای مثال در این جند وثتی که درگیر مسائل کنسرا آریان بودیم شاید من بنیامین یا سهیل ترابی را از نزدیک ندیده باشم ولی تلفنی با آنها تماس داشتم و در جریان کارهایشان بودم.

در چند وقت اخیر احساس میشود عده ای از اعضای آریان که در اوائل کار این گروه فعال بودند ، حالا کمتر فعالیت می کنند و این موضوع سبب افزایش بار کاری دیگران می شود ، این جریان چه بازتابی در گروه دارد ؟ آیا مشکلی پیش نمی آورد؟ و اصلا چرا این اتفاق افتاده ؟

شما این مطلب را درقیاس با 10 سال پیش می گویید . متوسط سنی آریانی ها در حال حاضر 30 سال استو وقتی که ما کارمان را با آریان شروع کردیم ، متوسط سنی آنها 20 سال بود و بدیهی است که یک جوان 20 ساله وقت بیشتری برای کار هنری دارد تا یک فرد 30 ساله ، خیلی از اعضای گروه آریان اکنون به کارهای تجاری هم مشعول هستند و دیگرانی هم که کمتر فعالیت می کنند واقعا این طوری هستند که مثلا برای ساخت یک آهنگ زمان بیشتری نسبت به دیگران صرف می کنند و اگر تا به این حد هم کار می کنند واقعا باید به پشت کارنینف امیر خاص تبریک گفت .در اینجا یک نکته جالب از گذشت و فداکاری بچه های آریان به شما بگویم ،من جدولی دارم از درصدهایی برای هر آلبوم برای بچه ها در نظر میگیرم که هیچو قت ارقام ثابتی نداشتند و خیلی وقتها آنهایی که سهم بالاتری دارند خودشان سهم شان را کم میکنند و به سهم بقیه اعضا اضافه می کنند بنابر این و با توجه به این فداکاری و گذشتی که بین آریانی ها وجود دارد این موارد برای بچه های آریان مشکل به حساب نمی آید.

قرار بود آذر ماه امسال گروه آریان همراه کریس دی برگ در تهران کنسرت داشته باشند که ظاهرا این کنسرت به تابستان سال آینده موکول شده است ، چرا؟

من معتقد هستم که آدم باید در هر کاری تدبیر داشته باشد و بتواند موقعیت را به خوبی تحلیل کند و من با تحلیلی که داشتم دیدم در حال حاضر شرایط مساعد نیست و از آن گذشته آنقدر مملکتم را دوست دارم که نمی حواهم کاری کنم که آبروی مملکتم برود .برای همین طوری حرکت کردم که آقای کریس دی برگ گفت که نمی تواند در آذر ماه به ایران بیاید. قطعا شما قضیه لغوگروه ( دبو ) در ایران را به یاد دارید ، ماجرای لغو کنسرت این گروه بازتاب بین المللی زیادی نداشت ولی آمدن کریس دی برگ به ایران تا مدتها تیتر یک خبر گزاریهای بزرگ دنیا بودو حتی عده ای که از مقایسه شدن با ما وحشت داشتند شروع کردند به شایعه سازی راجع به این موضوع با توجه به این شرایط فرض کنید که کنسرت با کریس دی برگ در تهران بنا به هر دلیلی لغو می شد در اینصورت من کسی هستم که قبل از کریس دی برگ باید از تهران خارج می شدم .با توجه به این مسائل منتظر زمان مناسب برای برگزاری این کنسرت خواهم ماند .ولی شما مطمئن باشید که حتما کریس دی برگ به ایران خواهد آمد و حتما با گروه آریان کنسرت مشترک برگزار خواهد کرد.

شما تا کنون اقدامی برای دریافت مجوز کرده اید؟

نه ، من بارها گفته ام و باز هم تاکید می کنم که تا این لحطه هیچ اقدامی برای دریافت مجوز برگزاری این کنسرت نکرده ام

با توجه به اینکه شما اطمینان دارید که کنسرت گروه آریان و کریس دی برگ برگزار خواهد شد و گروه آریان نیز در آلبوم چهارم با این خواننده همکاری داشته ، قطعا مردم از این پس انتظارات بیشتری از آریان و شما خواهند داشت ف چه برنامه ای برای آینده آریان و شرکت ترانه شرقی دارید؟

در هر دو مورد فکرهای بسیار خوبی داریم که صبر مردم را می طلبد و خواهید دید کارهایی انجام می دهیم که کسی باور نمی کند و فکر می کنم اگر چیزی نگویم بهتر است

شما مدیر اجرایی بخش جانبی جشنواره 23 و همچنین مدیر اجرایی چند روزه جشنواره موسیقی کیش بوده اید ، آیا برای برگزاری برنامه های دیگران هم همانقدر حساسیت نشان می دهید که در مورد اجرای برنامه های شرکت خودتان حساس هستید ؟

بله و مطمئنا شاید بیشتر ، در تمام طول جشنواره هایی که من عهده دار آنها بوده ام تمام سعی من این بوده که کارها به بهترین نجو انجام شود و این را می توانید از تمام خواننده هایی که با من همکاری کرده اند ،بپرسید. هیچ کار منحصر به فرد اجرایی برای بچه های خودم نکرده ام و به همه با یک دید نگاه کرده ام .

در خصوص جشنواره فجر امسال آیا به شما پیشنهادی داده شده یا خیر؟

پیشنهادهایی مطرح شد ولی چون قرار بود در زمان برگزاری ایام جشنواره در ایران نباشم ، نپذیرفتم

در مورد اجراهای خارج از کشور که با گروه آریان داشتید سبک و سیاق مدیریتی تان به چه نحوی است ؟

در خصوص اجراهای خارجی بسیار نکات جالب توجهی وجود دارد . در آنجا به نوعی ما در حال رقابت با خوانندگان لس آنجلسی هستیم . وقتی مردم تفاوت کیفیتی کار را می بینند اصلا باورشان نمیشود . در تمام کنسرتهای خارجی ما همیشه برخلاف خوانندگان لس آنجلسی سر موقع روی صحنه حاضر بودیم و سر وته برنامه را با 6 آهنگ به هم نیاوردیم و اصالت خودمان را هم حفظ کردیم .در اینجا این را اضافه کنم که من میخواهم در زمینه کنسرتهای داخلی به جایی برسم که اگر در کنسرتی تاخیر داشتیم جریمه به مردم پرداخت کنم و اگر مردم هم دیر به برنامه رسیدند در کمال احترامی که برای مردم قائل هستم اما آنها را به داخل راه ندهند، با این برنامه که من دارم مطمئن باشید که دیگر شاهد تاخیر درشروع برنامه ها به هر دلیلی در برنامه هایی که شرکت ترانه شرقی برگزارکننده آن است ، نخواهید بود .

شما تا به حال برنامه های خیریه زیادی مثل کنسرت خیریه برای مردم بم در آلمان و یا کنسرتی برای سونامی در خاور دور برگزار کردید و اخیرا هم حامی برنامه جهانی غذا سازمان ملل متحد شده اید ، لطفا در این خصوص توضیح دهید ؟

ببینید من همیشه دشمنان زیادی داشته ام و همواره سعی کردم تا در مقابل آنان پیروز باشم و تنها چیزی که باعث شد تا از دشمنانم در امان باشم فعالیتهای خیریه ای بود که داشتم . واز سال 69 یعنی از زمانی که وارد این کار شدم سعی کردم این را به کسانی هم که با من کارمی کنند یاد بدهم ،چون بهرحال ما همه انسانیم و این مسائل را درک می کنیم .برای مثال بنیامین بهادری تا به حال کنسرت رسمی در ایران نداشته اما چند جایی برای خیریه خوانده و گروه آریان به جز شب گذشته در طول 2 سال قبل کنسرتی نداشته اما اجرای خیریه داشته است .در این بین عوامل دیگر کار مثل اسپانسر،چاپخانه و همه وهمه برای خیریه کار کرده اند و شاید گاهی همین کارهاست که ما را در بسیاری از موارد سرپا نگه می دارد.

کارشده در روزنامه مردم سالاری

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |

صدای سکوت نمناک رود خانه

     تن یخ بسته سکوت را ملامت می کرد

         و صدای برف های نا باریده

            قصه زمستان را،غریب حکایت می کرد

 

 

درختان به یاد بوسه شهوت زده ی

        برف ،عریان به انتظار بودند

        و زمین ترانه یلدا از سر گذرانده

            به انتظار تازگی زمستان می ماند

 

دی نماز گمشده برف می خواند

 

و در امپراطوری زمستان

                     انتظار جریان دارد

و شاهزادگان سپید زمستان

            به سوی انتظار فرود می آیند

                          و من زاده زمستانم

                              زاده فرمان روای فصل ها

                                زاده سپیدی شاهزادگان زمستانم

                                   زاده حکایت غریب قصه زمستانم

 

 

صدای  شیون ذوب برف های باریده

    از وداعی هلاکت بار حکایت می کند

سربازن سپند مغرور

                       به بدرقه امپراطور فصل ها می رود

                    

                                             آه که چه وداعی چه وداعی

 

 

 

 

 

 

درختان عریان

چارقد شکوفه بر سر از هجرت زمستان

     سبز گریه می کنند

 

  شاهزادگان کوهستان نشین  زمستان

  اشک رود هاشان جاری

         به طبیعت گسسنده بهار

                 خروشان گلایه می کنند

                         

        و زمستان با غرور با انقلاب طبیعت

                در فاصله میان

                           تبعید و اجبار و عادت

                                          به ماورای قاب من می رود

 

                                                 و من زاده زمستانم

                                                      زاده حکایت غریب قصه زمستانم

                                                                 زاده فرمان روای فصل ها .........

 

 

                                                                   فراز انصاری (سروش هدایت راد)

                                                                                                                                   _/2/87

 

     پ.ن:به زودی در خصوص پرسه ای که تمها با خیال او در زیر این بر داشتم خواهم نوشت                                                                  

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |

دفتر خاطرات بر زمین افتاد

 گل ها بی اعتماد

  به دست کهن باد

 شاخه های خشکیده آبستن

 در حسرت ویار بهار سبز

 رود خشکیده کوچه با اشکهای جاری

 سراغ چشمه های جاری کویر را می گرفت

 

 

 

دفتر خاطرات را باد برد

 گل ها از تیغ های تیز خود ترسیدند

 تمام نیم تنه درختان قطع شده

 یاد ایام بی قلمی کردند

 

 لبهای خشکیده پسرکی قیمت ارزان

                         ارضای دل شکته اش را از روسپیان می پرسید

 

 

دفتر خاطرات پاره شد

 گل ها از ترس و تنهایی پژمردند

  خاک به دنبال درختان می گشت

 

 بازهم در جایی دوردست تر از این جا

 دفتر خاطراتی بر زمین می افتد


  پ.ن: این شعر را فروردین ماه بعد از اعلام نتایج انتخابات مجلس گفتم                                               
 
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)| |